۲۳ آبان، ۱۳۹۶

لبنان ، آرامش قبل از توفان

لبنان ، آرامش قبل از توفان
در بیروت آرامش  برقرار است ولی آرامشی در میان توفان  و چه بسا آرامشی قبل از توفان
استعفای حریری که می خواهد تمامی پوشش های رسمی را از روی حزب الله بردارد  هنوز مانند بمبی است که فتیله آن روشن شده و بازیگران صحنه با آن بازی می کنند .  جریانهایی  بدنبال راه حل های کلاسیک از پیش تجربه شده  برای بحرانی غیر کلاسیک هستند . ولی در پشت این  آرامش،  سؤال همه این است که گزینه های پیش رو چه خواهد بود
نیروهای 14 مارس : تصفیه سیاسی پایان یافت ، امیدواریم که لبنان وارد مرحله امنیتی حساسی نشود
ولید جنبلاط رهبر دروزی ها: لبنان بسیار ضعیفتر  و کوچکتر از آن  است که بتواند فشارهای اقتصادی و سیاسی این استعفا را تحمل کند .  
فواد سینیوره : پیام حریری پیامی قوی است ولی حزب الله تلاش می کند توجهات را از تسلط رژیم ایران بر لبنان و منطقه منحرف کند
نبیه بری رئیس پارلمان: استعفای حریری مانند یک بمب صوتی است  
میشل سلیمان رئیس جمهور سابق لبنان: بازتابهای استعفای حریری مثبت خواهد بود چیزی که از رئیس جمهور خواسته می شود شروع به آرام کردن لبنان است
 مروان حمادهHAMADAH وزیر آموزش از بیروت: این آرامش برای انکار واقعیت بحران است . راه حل های کلاسیک برای بحرانی غیر کلاسیک پاسخ نمی دهد.
هیچکس تا این لحظه در مورد مضمون  استعفای حریری صحبت نکرده است .آنها روی ظاهر قضیه باقی می مانند و تلاش می کنند پیام استعفا را انکار کنند
الان مشکل این است که باید لبنان را از محور غیر عربی بیرون کشید محوری که رژیم ایران است
تنش میان عربستان سعودی و رژیم ایران برسر لبنان
تلویزیون فاکس نیوز می گوید تنش میان عربستان سعودی و رژیم ایران برسر لبنان بالا گرفته است.
فاکس نیوز:  این یک جنگ نیابتی است که طی نسل ها میان عربستان سعودی و  رژیم ایران در جریان بوده و در یمن و سوریه و اکنون در لبنان جریان دارد.
دولت عربستان سعودی می گوید  حزب الله مورد حمایت رژیم ایران دولتی در دولت را در لبنان اداره می کند و اکنون به تمامی شهروندان سعودی می گوید هر چه سریعتر لبنان راترک کنند کویت و بحرین نیز از شهروندانشان خواسته اند لبنان را ترک کنند.
اوایل این هفته عربستان سعودی اعلام کرد  دخالت حزب الله مورد حمایت رژیم ایران در دولت لبنان در اساس اقدام جنگی است.
هفته گذشته نخست وزیر مورد حمایت سعودی سعد حریری استعفا داد و این کار را از عربستان سعودی انجام داد. او هنوز در عربستان  است  
وزارت خارجه آمریکا می گوید وزیر خارجه رکس تیلرسون اوایل این هفته با همتای سعودی خود صحبت کرده است و می گوید نخست وزیر سابق لبنان هرزمانی که بخواهد آزاد است که سعودی را ترک کند.  این برخلاف ادعای مخالفان عربستان است که می گویند سعد حریری به زور نگه داشته شده است.
موشک های ساخت رژیم ایران در یمن
هفته گذشته شبه نظامیان حوثی یک موشک بالستیکی را به سوی فرودگاه بین المللی ریاض شلیک کردند  ولی شکست خوردند چرا که پدافند ضد هوایی عربستان سعودی بار دیگر  آن را رهگیری و ساقط کرد. عربستان این بار تهدید کرد که حق دفاع از خود را محفوظ می دارد.
موشک های ساخت رژیم ایران در یمن
عبدالملک المخلافیalmakhlafi وزیر خارجه یمن به العربیه گفت« شلیک موشک بالستیکی توسط شبه نظامیان به شهر ریاض که شکست خورد اثبات می کند که  اینها صلح  نمی خواهند  این در حالی است که در   گذشته  فعالیتهای بین المللی گسترده ای داشتیم  تا به صلح دست پیدا کنیم
پاسخ آنها این موشک بود گویا می خواهند بگویند   ما می خواهیم جنگ ادامه داشته باشد به صلح ایمان نداریم و به ثبات منطقه اعتقاد نداریم
به این دلیل  پاسخ ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی روشن بود . پاسخ این است که نمی توان در مقابل این اعمال سکوت کرد . اینها برای منطقه خطرناک است و مسؤل آن هم رژیم ایران است
می بایست که مستقیما آنها را فاش کنیم .حوثی ها چیزی جز ابزارهای کوچکی در دست رژیم ایران نیستند که تلاش می کنند امنیت و ثبات منطقه را به خطر بیاندازند
این را بارها گفته ایم و هر بار هم بر آن تاکید کرده ایم ولی هستند کشورهایی که فکر می کنند ما مبالغه می کنیم که می گوییم حوثی ها ابزاری در دست رژیم ایران هستند . فکر می کنند آنها بخشی از مردم یمن هستند و می توان با آنها توافق کرد ولی رویدادهای اخیر و مخالفت آنها با تلاشهایی که برای دست یابی به صلح شده و بکار گیری سلاح ساخت رژیم ایران  فاش می کند که این امر تنها یک رویداد داخلی گروهی در داخل یمن نیست  که در حق یمنی ها مرتکب جنایت می شود  بلکه این جنگی منطقه ای است که در پشت آن رژیم ایران قرار دارد  و در این جنگ یکی از ابزارهایش را بکار می گیرد
امت عرب باید علیه طرح و برنامه های رژیم ایران متحد شوند و بگویند ما یک امت متحد هستیم  و یمن هم میدان اصلی رویارویی با رژیم ایران است.  پیروزی پروژه عربی در یمن  یعنی شروع شکست پروژه رژیم ایران در همه جا
جلسه استماع در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا
ایلیانا رزلهتینن رئيس زيرکمیته خاورمیانه و شمال آفریقای مجلس نمایندگان آمریکا تصریح کرد باید تروریسم را در افغانستان شکست داد. وی از ابعاد دخالتهای رژیم ایران در افغانستان نگران است
ایلیانا رزلهتینن : بسیاری از ما مایل هستیم بدانیم  جزییات دقیق استراتژی جدید رئيس جمهور آمریکا در قبال افغانستان چیست؟‌
این استراتژی پیامی روشن و قاطع بود که آمریکا مصمم است پیروز شود و تروریسم را شکست دهد  و روی زمانبندی های مصنوعی بیرون کشیدن متکی نخواهد بود.
فکر می کنم این رویکردی است که ما باید داشته باشیم و پیامی را که سابقاً به طالبان و القاعده و سایرین داده بودیم را با این کار معکوس کنیم . آنها  منتظر بودند ما بیرون بکشیم. این البته تصمیم دولت سابق بود.  
دولت فعلی هفته گذشته  اصلاحیه ای را برای درخواست بودجه فرستاد و درخواست منابع افزوده برای 3500 نیروی بیشتر در افغانستان کرد.
رئیس جمهور پیروزی را در حمله به دشمنانمان و نابود کردن داعش  و درهم کوبیدن القاعده و مانع شدن از این که طالبان بتواند علیه آمریکا دست به حمله بزند روشن کرده است. اما استراتژی  انجام این کار چیست؟ طرح ما برای مقابله با دخالت  فزاینده  رژیم ایران در افغانستان چیست. ما هیچ چیزی در استراتژی جدید درمورد حمایت نظامی و مالی رژیم  ایران از طالبان نشنیده ایم. یا از حمایت قطر از القاعده و سایر گروه های تروریستی در منطقه چیزی نشنیده ایم.
رئيس جمهور گفته است ما با دولت افغانستان تنها زمانی که تصمیم و پیشرفتی در آن ببینیم کار می کنیم. تعهد ما بی نهایت نیست و حمایت ما چک سفید نیست.  مردم آمریکا انتظار دارند که اصلاحات واقعی را ببینند....

نماینده کینزینگر: اگر ما افغانستان را ترک کنیم  به یک جای امن تبدیل نمی شود بلکه بدتر می شود و ما شاهد یک حمله  دیگری مشابه حمله یازده سپتامبر دیگری خواهیم بود . متاسفانه ما خود را در  جنگی با تروریسم می بینیم که یک نسل طول خواهد کشید .   فکر می کنم بیش از عمر من طول خواهد کشید کاش این طور نبود ولی واقعیت است .
#فومن #گچساران #جنبش_دادخواهی #مرگ_بر_اصل_ولایت_فقیه #زنده_باد_ارتش_آزادی #تابستان_67_كجا_بودي @massacre_67
#United states   #Belgium   #Germany #France #UnitedKingdom #Albania #Ukraine

راز سر به مهر «پدر مینا»

راز سر به مهر «پدر مینا»







صدای بغض آلود پیر مرد را از در کارگاه که شنیدم، یادم آمد که باید امروز ساکت بمانم. آقای عسکری پیرمرد 

دوست داشتنی و خوش سخن گاهگاهی دل و دماغ نداشت و این شعر را به آوایی حزین می‌خواند:
مرغ مینای من از داغ تو زیبا چه کنم؟             بغض آشفته من! صبر به فردا چه کنم؟ 

دیگر یاد گرفته بودم که در چنین روزهایی وقتی وارد کارگاه چوب بری‌اش می‌شوم هیچ نگویم. حتی سلام نکنم. اگر هم سلام می‌کردم جوابی نمی‌داد. اصلاً انگار مرا نمی‌دید. آقای عسکری در کنار چوب بری یک کارگاه شالی کوبی هم داشت. مرا که آشنایشان بودم به‌عنوان شاگرد قبول کرده بود که کنارش باشم و کمک‌کار در کارگاه. من ۱۳سالم بود، یا ۱۴سال، درست یادم نیست. اما آقای عسکری پیرمرد شده بود. گاهی که دل و دماغ داشت از مبارزات زمان شاه می‌گفت که چگونه روزگاری با حزب توده بوده و این‌که همراه پدرم که از آن زمان با هم دوست بودند، بعد از 28مرداد و خیانت سران حزب، دستگیرشده، زندان رفته و شلاق خورده بودند. پدرم می‌گفت، اوستا (عسکری) آن‌قدر چوب خورده بود که چند روز حال راه رفتن نداشت.
آقای عسکری وقتی این حرفها را می‌زد شوق عجیبی در چشمان پیرمرد پدیدار می‌شد. اما همه چیز به یکباره دگرگون و دوباره سکوتی کشنده در کارگاه برقرار می‌شد. سکوتی که از صدای اره چوب بر بیشتر روانم را می‌فشرد.
حالا که پیرمرد داشت آواز می‌خواند می‌دانستم که باید کار خودم را بکنم. شروع کردم به جابه‌جا کردن الوارهایی که دیروز آخر وقت آورده بودند و نامنظم ریخته بودیم ته کارگاه. هنوز صدایش می‌آمد:
مرغ مینای من از داغ تو زیبا چه کنم؟           بغض آشفته من! صبر به فردا چه کنم؟ 
داشتم به حرفهای مادرم فکر می‌کردم که می‌گفت. آقای عسکری دختر رعنایی داشت به نام مینا که اعدامش کردند. می گفت: آقای عسکری همان روز که رفت دنبال دخترش دیگر کمرش خم شد.
در دنیای کودکی‌ام داشتم فکر می‌کردم چه جوری کسی را اعدام می‌کنند؟ آنهم دختری را که مادرم می‌گفت عین ماه می‌مانست و عین فرشته خوب بود... و چگونه مردی کمرش خم می‌شود؟ 
ناگهان صدایم کرد: پسرم! بیا کمی خستگی درکن! 
باورم نشد. بله صدای خود آقای عسکری بود. سکوتش را شکسته بود و با مهربانی داشت نگاهم می‌کرد. رفتم کنارش نشستم. دستی به سرم کشید و گفت:
-چه خوب شد اومدی. امروز اصلاً دستم به کار نمی‌رفت. دنبال کسی بودم که باهاش حرف بزنم. می دونی که یه دوجین پسر و نوه دارم که خیلی دوستشون دارم، اما نمی‌دانم چرا دارم با تو حرف می‌زنم. انگار یک جورایی با تو راحت ترم... 
کلماتی که از دهان پیرمرد بیرون می‌آمد گیجم کرده بود. به چشمان مرد که نگاه کردم ژرفای گودیش مرا ترسانده بود. با خودم گفتم آقای عسکری حتماً از کارم راضی نیست. مجالم نداد:
-راز مینایم را می‌گویم
یاد حرفهای مادر افتادم؛ آقای عسکری دیگر کمر راست نکرد.
-پارسال بود همین امروز روزی.
سیگار بعدی‌اش را روشن کرد و بعد با عصبانیت خاموشش کرد.
-صبح بود ۵ یا ۶ صبح که در خانه را زدند. مادر بچه‌ها که صدای زنگ را نمی‌شنید من رفتم دم در. چند پاسدار جلوی در بودند. قلبم فرو ریخت. دیگر چه از جان ما می‌خواهند بی‌ناموسها. مینای مرا که بردید زندان، دیگر چه کسی را می‌خواهید؟ 
صندلی‌ام را به پیرمرد نزدیک‌تر کردم. رگ های گردن لاغر پیرمرد متورم شده بود. کوبش ضربان قلب اش را می‌شنیدم.

-پاسداری جلو آمد و گفت: «آقای عسکری شما هستید». بی‌شرمی و قساوت این پاسدار مرا میخکوب کرده بود. «دخترتان را اعدام کردیم برای تحویل جسد با ما بیایید!» دیگر زمین و زمان را فراموش کرده بودم. دیگر یادم رفت که عیالی دارم که به او چیزی بگویم یا به‌پسرانم که... .. یعنی مینای من دیگر هیچ تلاونگی را نمی‌بیند؟ آخه از کودکی هر تلاونگی که بلند می‌شدم، نماز بخوانم، مینای من هم بلند می‌شد. روبه‌رویم می‌ایستاد و رکوع و سجودم را نگاه می‌کرد و می‌گفت: «بابا! من یه روز تلاونگت می‌شم». 
دیگر بالا و پایین شدن سینه پیرمرد را می‌دیدم. یادم آمد که پدرم می‌گفت؛ عسکری چون صخره است. در زندان و زیرشلاق و شکنجه مثل مرد می‌ایستاد.
-با آنها رفتم. نمی‌دانم چگونه سوار جیپ شان شدم یا با چیز دیگر. فقط می‌دانم رفتم؛ مینا یگانه دخترم!... .. نه سربه‌سرم گذاشتند... اعدامش نکردند... نه اعدامش نکردند... شاید بخواهند آزادش کنند... آخه اون که کاری نکرده بود... نشریه می‌فروخت همین... . من که مینایم را می‌شناسم... در همین هوا بودم که پاسداری داد زد: رسیدیم بهشهر. نمی‌خوای دخترت را ببینی؟. 
عرق سردی بر پیشانی پیرمرد نشسته بود. با دهان کف کرده ادامه داد:
-پشت سر پاسداران براه افتادم. دالانی بود بی‌انتها نمی‌دانم سردخانه بود یا بیغوله یا شکنجه‌گاه یا... مطمئن بودم که دارم کابوس می‌بینم. چشمانم را چند بار مالیدم تا بیدار شوم فایده نداشت. سرم را به دیوار کوبیدم تا بیدار شوم. پاسداری به جلو هلم داد و به یک‌باره... .
پیرمرد ساکت شد. سکوتی به درازای قورت دادن مستمر بغضی در گلویش. بی‌تاب به دهان پیرمرد چشم دوخته بودم: بگو که خواب بودی... بگو که دیدی مینایت از پشت میله‌ها دارد به تو دست تکان می‌دهد. بگو که مینایت تلاونگت می‌شود... .
مینای من... دراز کشیده بود روی زمین. خون سینه‌اش خشک شده بود و شتک زده بود روی صورتش... 
آقای عسکری با دو دست صورتش را پوشاند. تکانهای کتف پیرمرد مرا هراسان کرده بود! 
-نمی‌دانم بعد از آن چه کردم. کتم را در آوردم و مینای نازنینم را پوشاندم یا با پاسداری گلاویز شدم یا سکوت کردم. نمی‌دانم. فقط می‌دانم هنوز از شوک این صحنه در مقابل نگاه ناپاک و درنده پاسداران بیرون نیامده بودم که پاسداری از راه رسید با یک جعبه شیرینی... 
سکوت این بار پیرمرد طولانی شد. هاج و واج نگاهش می‌کردم. لرزشی چانه‌اش را فراگرفته بود. در دنیای کودکی‌ام داشتم تصویر پاسدار مهربانی را تصور می‌کردم که دلش به‌حال پیرمرد داغدار سوخته بود و می‌خواست دلداریش بدهد.
-آره پاسداری با یک جعبه شیرینی و مقداری پول به من نزدیک شد بمن تبریک گفت من دامادتم! 
هق هق پیرمرد دیگر مجالش نداد و من هم همراهش شروع به‌گریه کردم. اشک از محاسن سپیدش جاری شد و چون دانه‌های درشت باران روی خاک اره‌های کف کارگاه فرو ریخت. آقای عسگری بلند شد و رفت و دیگر به من نگاه نکرد. دوباره به یاد حرفهای مادرم افتادم که آقای عسکری وقتی دنبال دخترش رفت دیگر کمر راست نکرد.
در آن سن؛ زیاد حرفهای آقای عسکری را نفهمیدم و درد جانکاهی را که تحمل می‌کرد، متوجه نشدم و حتا وقتی آن روز از کارگاهش حیران و مبهوت خارج می‌شدم و او دوباره صدایم کرد، نمی‌دانستم این «راز» چگونه سرنوشت مرا تعیین می‌کند.
پیرمرد در حالی که تلاش می‌کرد بر هجوم اندوه غلبه کند به من نزدیک شد و گفت:
دیگر آن روز هیچ چیز نفهمیدم، تنها یادم هست که جسد مینای نازنینم را بردیم به خانه و غسلش دادیم و در این بین شیخ حسن زاهدی که مثل سگی آن روز در شهر ما گلوگاه، پارس می‌کرد، اجازه نداد کسی بر پیکر پاک دخترم نماز بخواند. البته که دخترم به نماز این ناپاکان نیاز نداشت و رفت.
آن روز موقع خدا حافظی پیرمرد از من قول گرفت که روزی اگر دادگاهی تشکیل شد از جانب او وکیل هستم که راز مینایش را بی‌کم و کاست افشا کنم. می‌گفت، یقین دارم که روزی چنین دادگاهی تشکیل خواهد شد. چون خدا که نمی‌تواند این ظلم نابخشودنی به من و مینایم را نادیده بگیرد. من پیرمرد از جانم ترسیدم. چون در همین گلوگاه پاسداران تهدیدم کردند که اگر چیزی بگویم به من هم مثل دخترم تجاوز خواهند کرد و سر به نیست... .
می گفت: در هر دادگاهی با اطمینان این راز را شهادت بده، مطمئن باش واقعیت داستان فراتر از آن چیزی است که توانستم به تو بگویم... مطمئن باش.
حالا که ۳۶سال از رازداری من گذشته است، من در کسوت رزمنده ارتش آزادی تمامی این سالیان را با راز پیرمرد مهربانی گذرانده‌ام که شاید دیگر در قید حیات نباشد. و امروز با همان یقینی که پیرمرد داغدیده حرف می‌زد، در دادگاه بیکرانی که از جنبش دادخواهی در گوشه گوشه این خاک تشکیل شده است شهادت می‌دهم که مینا نه فقط تلاونگ پدر پیرش، بلکه تلاونگ خاموشی ناپذیر مردمی شده است که هر کدامشان صدها داغ مثل آقای عسکری دارند و فریاد می‌زند: نگذارید رازها بمیرند.
#فارس #لاهیجان #مشهد #ماهشهر #نوشهر #يزد #ورامين #هفت_تپه #كامياران #نيريز #جوانرود #هرمزگان #فومن #گچساران #جنبش_دادخواهی #مرگ_بر_اصل_ولایت_فقیه #زنده_باد_ارتش_آزادی #تابستان_67_كجا_بودي @massacre_67

هاشم خواستار: آقای خامنه‌ای! در چاپلوس پروری و پاچه‌خوار پروری رکورد زده‌اید

هاشم خواستار: آقای خامنه‌ای! در چاپلوس پروری و پاچه‌خوار پروری رکورد زده‌اید

ضمیمه نامه هاشم خواستار به خامنه ای
یکشنبه21آبان96
هاشم خواستار: آقای خامنه‌ای! در چاپلوس پروری و پاچه‌خوار پروری رکورد زده‌اید
سید هاشم خواستار معلم بازنشسته، زندانی سیاسی سابق و عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان مشهد در نامه‌ای به خامنه‌ای نوشت: آقای خامنه‌ای شما به دلیل وابستگی بیش از حد تصور به قدرت در چاپلوس پروری و پاچه خوار پروری روی حکومت آریامهری را که چه عرض کنم روی تمامی پادشاهان و حاکمانی که در کشور حکومت کرده‌اند را سفید کرده و رکورد زده‌اید.
هاشم خواستار بارها از سوی دادگاه انقلاب مشهد با احکام مختلفی رو به رو شده است. وی در سال ۸۳ پس از هشت روز بازداشت در دادگاه انقلاب به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به دو سال حبس محکوم شد که به ۳ سال حبس تعلیقی تبدیل شد.
وی در سال ۸۶ در دادگاه تخلفات اداری به کسر یک هشتم حقوق برای یک‌سال محکوم شد. سپس در سال ۸۸ در دادگاه انقلاب مشهد بار اول به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به ۶ سال حبس و در دادگاه تجدید نظر با تقلیل حکم به ۲ سال حبس تعزیری محکوم گردید که بدون حتی یک روز مرخصی دوره دو ساله زندان را در وکیل آباد گذراند و به دلیل افشاگری -نامه – وضعیت زندان، جریمه‌ی ۴۵ روز حبس اضافه را نیز در زندان وکیل آباد گذراند.
متن این نامه که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار «آمدنیوز» قرار گرفته به شرح زیر است:
۱آقای خامنه‌ای! به شما تبریک می‌گویم بخاطر اینکه هر چقدر امثال سیدجمال‌الدین اسدآبادی و آیت الله نائینی و طباطبایی و بهبهانی و طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر شریعتی و … تلاش کردند که اسلام را با دموکراسی (مردم‌سالاری) و آزادی آشتی دهند ، اما شما و آقای خمینی تمام آن تلاش‌ها را نقشِ بر آب کردید.
۲- آقای خامنه‌ای! احتمالا «گاندی» و «نهرو» از رهبران استقلال هندوستان که بعد از جنگ جهانی دوم یعنی در سال ۱۹۴۷، هند را به استقلال رساندند را می‌شناسید؟ آنها بزرگترین نعمت و دست‌آورد بشری یعنی دموکراسی و آزادی را از کشور استعمارکننده‌شان یعنی انگلیس، الگو برداری کرده و تحت هیچ شرایطی حاضر نشدند که آزادی‌های ملت‌شان را محدود کنند و حتی گاندی رهبر استقلال هند، ایندیرا گاندی نخست وزیر هند، راجیو گاندی فرزند ایندیرا گاندی و نخست وزیر هند را جملگی ترور کردند اما به بهانهٔ ترور آنها، آزادی‌های ملت‌شان را نگرفتند. اما آقای خمینی، شما و زیر مجموعه‌های شما عمدا کشور را به سمت جنگ و ترور سوق دادید تا مخالفان‌تان را سرکوب کرده و آزادی‌های مشروع و قانونی را از ملت بگیرید که گرفتید.
۳- آقای خامنه‌ای! همه‌ی روشنفکران می‌دانستند و اخیرا آقای مهدی خزعلی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی فاش کرد که آقای خمینی عمدا سازمان مجاهدین خلق را به سمت جنگ مسلحانه برد که بهانه برای سرکوب آنها داشته باشد، بهتر نبود همچون گاندی و نهرو، پدرانه با تمام احزاب و سازمان‌ها از جمله سازمان مجاهدین خلق برخورد کرده و امروز هزاران نفر چه از طرفداران شما و چه از طرفداران سازمان مجاهدین خلق و دیگران در زیر خاک نبودند و کشور هم مطمئنا گرفتار این‌همه جنگ وتبعاتِ آن با این‌همه دشمنِ خارجی که اکنون داریم نمی‌شد و بجای صرفِ درآمدهای کشور برای گسترش تشیع، آن‌ها را صرف آموزش و بهداشتِ مردم می‌کردید، اکنون اگر جزو ۵ کشورِ اول دنیا نبودیم لآقل جزو ده کشور اول دنیا و در سطحِ کشورهایی چون کره جنوبی بودیم، نه اینکه اکنون جزو ده کشور پایین دنیا و در سطح کره شمالی باشیم.
۴- آقای خامنه‌ای! نزدیک ۴۰ سال از حکومت اسلامی شما و آقای خمینی می‌گذرد و محصول آن را اگر خواسته باشیم در یک جمله کوتاه بگوییم: شهرها و روستاها ویران و قبرستان‌ها آباد شدند.
آقای خامنه‌ای! رتبه‌ی ایران از نظر فساد در بین ۱۶۱ کشور جهان ۱۴۸ می‌باشد، آیا آمریکا می‌گوید که رشوه بخورید و ایجاد رانت کنید و کشور را به نام اسلام غارت کنید؟ یا اینکه این دیگر ربطی به آمریکا ندارد و از محصولات دیکتاتوری دینی است؟
۵- در محاصره تبریز توسط نیروهای محمد علیشاه هر زمان مزدورانِ دولتِ استبدادی، صدای شلیک تفنگ ستار را می‌شنیدند پا به فرار می‌گذاشتند. و باز مقاومت مهدی رضایی جوان نوزده ساله که قهرمانانه در بیدادگاه‌های شاه از خلقش دفاع کرد هنوز در گوش‌ها طنین‌انداز است. کدام حکومت استبدادی و دیکتاتوری توانسته است یک ملت را از گذشته افتخار آمیزش جدا کند که شما بتوانید؟
۶- آقای خامنه‌ای! پدر و مادر رضایی‌ها و همین‌طور شانه چی‌ها و … که در رژیم شاه، شهدایی تقدیم خلق کردند و شما نیز از این خانواده‌ها اعدام کردید و از طرفی مشهور است که قبل از انقلاب در خانه آقای شانه‌چی به همراه طاهر احمدزاده بوده‌اید که مسعود احمدزاده از چریک‌های فدایی خلق همان موقع وارد خانه شده و رد پایش بر روی ملافه سپید بخاطر در نیاوردن کفش از پا برای روزها و شاید هفته‌ها، باقی مانده و شما گفته‌اید رد پنجه شیر است، اکنون آن شیران و پدران و مادران آن شیران، از ستم شما یا فراریند و یا در زندان و خانه‌نشین، آیا همچون شاه و حامیانش که بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۳۲ تصور می‌کرد دشمنان استبداد را برای همیشه کشته و خانه‌نشین کرده و به زندان انداخته و یا تبعید کرده، شما هم این‌گونه فکر می‌کنید؟
۷- بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد که شاه تمام آزادی‌های ملت را گرفته و احزاب و سازمان‌ها را منحل و تعداد بسیار زیادی از جمله دکتر فاطمی وزیر خارجه مصدق را اعدام کرد، مردم که هیچ‌گونه پناهگاهی نداشتند به روحانیت که با رژیم شاه تضادهایی پیدا کرده بود پناه بردند اما با رفتن شاه و با قدرت گرفتن روحانیت، ملت و بخصوص مستضعفین که روحانیت مدعی بود که وارث زمین می‌کند را له کرده و در عمل از چاله به چاه انداخت.
۸- در زندان وکیل آباد مشهد با سیزده نوع ملیت از قرقیزستان تا آفریقا و با من زندان بودند که جرم اکثر آن‌ها مواد و یا جاسوسی بود. از من سئوال می‌کردند که شما چرا انقلاب کردید و وضعیت اقتصادی ایران در حکومت شاه چگونه بود؟ می‌گفتم در رژیم شاه اقتصاد داشتیم اما دموکراسی نداشتیم. ما انقلاب کردیم که دموکراسی داشته باشیم اما اکنون نه اقتصاد و نه دموکراسی داریم، همه می‌خندیدند.
۹- جمعیت ایران بعد از انقلاب حدودا دو برابر شده اما تعداد زندانیان بیش از ۲۵ برابر که در زندان وکیل آباد مشهد با چشم خود دیدم که پدرانی، همسر یا پسر یا دختر و یا داماد خود را کشته بودند و همین‌طور پسرانی که پدر، مادر یا خواهر و یا برادر خود را کشته بودند و پدری که به دخترش تجاوز کرده و یا پسر به مادرش تجاوز کرده است..!! و این حکایت از نابسامانی و فقر و فلاکت یک ملت است که حاکمیت با زور تفنگ می‌خواهد یک نظام ورشکسته را حفظ کند.
۱۰- آقای خامنه‌ای! شما به دلیل وابستگی بیش از حد تصور به قدرت در چاپلوس پروری و پاچه‌خوار پروری روی حکومت آریامهری را که چه عرض کنم روی تمامی پادشاهان و حاکمانی که در کشور حکومت کرده‌اند را سفید کرده و رکورد زده‌اید.
نام‌گذاری هرساله شما در هنگام نوروز، فی‌الفور کتاب می‌شود! از فرمایشات شما فی الفور نهادی و اداره‌ای درست می‌شود، طبق گفته‌ی آیت الله سعیدی نماینده شما در سپاه پاسداران، هنگام تولد یا علی می‌گویید و…!
میلیون‌ها کارمند زیر نظر موسسات تحت امر شما به تحقیق مشغولند که چی از درون آنها بیرون می‌آید؟ «اختلاس». در تمام این موارد شما رکورد زده‌اید و در تاریخ ایران و شاید جهان از شما در میان رکورد شکنانِ استبداد در طول تاریخ، یاد خواهد شد.
۱۱- آقای خامنه‌ای! اگر شما و دیگر روحانیون یک واحد درسی اقتصاد، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی خوانده بودید کشور به این روز سیاه نمی‌افتاد. مثل اینکه هنوز آدام اسمیت پدر اقتصاد و فروید پدر روانکاوی و اگوست کنت پدر جامعه شناسی و ژان ژاک روسو پدر روانشناسی به حوزه‌های علمیه نرفته‌اند.
۱۲- آقای خامنه‌ای! قبل از انقلاب یادتان هست چقدر مردم مشتاق خرید و خواندن کتب مذهبی بودند؟ کتاب فروشی‌های دورِ حرم امام رضا با داشتن مشتری‌های بسیار، فرصت سرِخاراندن نداشتند. اکنون آن کتاب فروشی‌ها کجا رفتند؟ همه تعطیل شدند و آن کتاب‌ها از خانه‌ها بیرون ریخته می‌شود. چرا؟ به‌خاطر شکست ایدئولوژی دینی چه از نوع شیعه گریش و چه از نوع سنی گریش.
۱۳- شهرداری تهران ۶۸،۰۰۰ کارمند دارد اما ۱۳۰،۰۰۰ هزار نفر حقوق می‌گیرند و از این‌ها هم طبق گفته معاون جدید شهرداری ۲۰،۰۰۰ هزار نفر اضافه هستند. به این می‌گویند اداره پایتخت یک کشور به روش اسلامی. انگل زاده‌ها در اروپا و امریکا عیاشی می‌کنند آن‌وقت پایتخت اسلامی، این‌همه حاشیه‌نشین و کارتن خوابِ مرد و زن دارد به‌طوری‌که معاون رئیس جمهور قرار است زن‌های کارتن خواب را [مانند حیوانات (البته بلانسبتِ کارتن خواب‌هایی که به‌دلیل سوء مدیریت آقایان به این روز افتاده‌اند)] عقیم کند!
کودکان کار هم که به بیشترین میزان خود در طول تاریخ ایران رسیده‌اند، آن‌قدر بسیارند که به گفته‌ی مسئولین شهرداری تهران به نود درصدشان تجاوز می‌شود، زمین‌خواریِ نجومی هم در شهرداری تهران که انگار مسئله‌ای نیست! از این اسلامی‌تر هم وجود دارد؟
۱۴- آقای خامنه‌ای! وقتی یک بچه گربه به انسان پناه می‌آورد ناچار به او غذا و خوراک می‌دهند تا بزرگ شده و روی پای خود بایستد، شما چطور یک ملت را به اسارت گرفته و روز بروز بر فقر و فلاکت آنها افزوده و ذره‌ای هم به حال این ملت مفلوک رحم نمی‌کنید؟ آقای خامنه‌ای، کسانی‌که می‌خواهند ایرانِ زیر سلطه شما را بشناسند لازم نیست کتاب‌ها بخوانند بلکه با خواندن چهار سطر و نگاهی به رتبه‌های ایران در بین کشورها متوجه می‌شوند که ملت ایران دچار چه ظلماتی که نیستند!
۱۵- آقای خامنه‌ای! مگر مدیرعامل بزرگترین بانک خاورمیانه یعنی آقای خاوری و همین‌طور برادر زن آقای طبسی (تولیت قبلی آستان قدس رضوی ) و همین‌طور دیگران، حقوقی که می‌گرفتند کم بوده که با هزاران میلیارد پول ملت از کشور فرار کرده و به دیار مرگ بر آمریکا پناه می‌برند؟ این همه اختلاس و غارت نشان می‌دهد که از بیت رهبر گرفته تا آن رده‌های پایینِ مدیریت هیچ‌کس به آینده‌اش در جمهوری اسلامی امیدوار نبوده و آینده برای‌شان تاریک است.
۱۶- آقای خامنه‌ای! جوانانِ عاشق در جهاد سازندگی در اول انقلاب که یادتان هست؟ با چه عشقی کار می‌کردند؟ من همکارانی دارم که به دعوت آقای خمینی در خرداد ۵۸ به روستاها رفتند تا به کشاورزان کمک کنند تا گندم‌های‌شان را درو کرده تا بر زمین نماند. آن عشق چه شد؟ کجا رفت؟ استبداد دینی شما و آقای خمینی هر چه عشق بود را با خود درو کرد و برد و بذر تنفر کاشت که بزودی شما محصول استبداد را درو خواهید کرد و ثمره‌اش را خواهید برد.
۱۷- آقای خامنه‌ای! تا گوشه‌ای از جنایات و استبداد شاه را می‌نویسم جیغ سلطنت‌طلب‌ها بلند می‌شود. ناچار جریان کفن دزد را که به بچه‌هایش وصیت کرد که کاری بکنید که بعد از مرگم به من (یعنی کفن دزد) مردم، خدا بیامرزی بدهند مثال می‌زنم .متاسفم برای شما که با برپایی این نظام روی رژیم شاه را سفید کرده و اکنون سلطنت طلب‌ها زبان باز کرده و خودشان را معصوم جلوه داده و انگار نه انگار که شاه حتی همان دو حزبِ فرمایشیِ معروفِ «بله قربان، چشم قربان» را هم منحل و تنها به یک حزب و آن هم به حزب رستاخیز اجازه فعالیت داد. آیا این عملا اعلان شکست نظام اسلامی نیست؟ ساواک، آزادی‌خواهان را شکنجه می‌کرد، شکنجه‌های درون رژیم شما و حزب‌اللهِ شما هم که روی دست شاهنشاه زده.
۱۸- در اجرای قانون، کشور ما در پایینِ جدول قرار دارد و کشورهایی مثل فنلاند و دانمارک و نروژ و سوئد (که در کتاب‌های درسی‌شان شما را دیکتاتور معرفی کرده‌اند) در بالای جدول رتبه‌بندی از نظر اجرای قانون قرار دارند و همه لذت می‌برند که تابع قانون هستند. آن‌وقت شما در یک سخنرانی عمومی به طرفداران‌تان آن‌هم بخاطر شکست در یک انتخابات فرمایشی (ریاست جمهوری) فرمانِ آتش به اختیار می‌دهید و توضیح می‌دهید که آتش به اختیار زمانی‌که فرماندهی زده می‌شود. این یعنی چی؟ یعنی هر کار دلتان خواست انجام دهید. یعنی شکست نظام.
۱۹- آقای خامنه‌ای! گذشته ایدئولوژیکی و تاریخی شما و آقای خمینی بر می‌گردد به سلف شما شیخ فضل الله نوری، همان هم‌دستِ محمد علیشاه قاجار و نیز آیت‌الله کاشانی، همان هم دست محمدرضاشاه پهلوی که اسنادش کاملا رو شده که هر دو نفرشان طرفدار استبداد شاهنشاهی بودند و شما و آقای خمینی فرصت پیدا کردید که در عمل، ایدئولوژی آنها را پیاده کنید. اما گذشته تاریخی و ایدئولوژیک ما بر می‌گردد به ستارخان‌ها، دکتر مصدق‌ها، دکتر فاطمی‌ها، حنیف نژادها، رضایی‌ها، آیت‌الله طالقانی‌ها، بازرگان‌ها، سحابی‌ها و… که همه آن‌ها طرفدار دموکراسی بودند و اعتقاد داشتند که حتما باید احزاب چپ از جمله کمونیست‌ها آزاد باشند. معیار و سنجش دموکراسی در یک کشور، آزاد بودن احزاب چپ از جمله کمونیست‌ها می‌باشد که شما همه آنها را قتل عام و یا به زندان انداخته و یا فراری دادید.

۲۰- آزادی زیباست و زیباتر از آزادی، خود آزادی است و متاسفم که روحانیت شیعه، آزادی را از خلق ایران گرفته است، اما مطمئن هستم که بزودی ملت ایران به آزادی خواهد رسید و در آن‌روز ،کم‌رنگ‌ترین ،ضعیف‌ترین و کسادترین نهاد، نهاد دین و بخصوص نهاد روحانیت خواهد بود و بدون تعارف بگویم همان مقداری هم که از دین در جامعه باقی خواهد ماند بوسیله‌ی تبعیدی‌ها و فراری‌ها از جمله سازمان مجاهدین خلق خواهد بود.
#فومن #گچساران #جنبش_دادخواهی #مرگ_بر_اصل_ولایت_فقیه #زنده_باد_ارتش_آزادی #تابستان_67_كجا_بودي @massacre_67
#United states   #Belgium   #Germany #France #UnitedKingdom #Albania #Ukraine